تاريخ انتشار : ٩:٥٦ ١١/٣/١٣٨٧

سرلوحه‌ي شصت و چهارم: ديگرگونه شيري...

1
عرب شير را به هيبت‌هاي گونه‌گون ديده است. وهمِ صحرا درنده‌گان بي‌شماري را بر چشمان خاك‌آلوده‌ي باديه‌نشينان پديدار كرده است. شير را گفته است: اسد، كه چشم‌ها نه در بيابان كه در آسمان نيز ورا دنبال كرده است. حيدر، صفدر، غضنفر كه شيرِ بيشه‌گي گفته‌اندش، قسوره، ليث كه درنده‌اش گفتند، حارث، دلهاث كه جري‌ گفته‌اندش، ضيغم، هزبر كه شايد معرب هژبر باشد.
و ميانِ اين همه شير، از شيري نام برده است كه همه‌ي شيران از او مي‌گريزند و ادق و اصح اين است كه جمله‌ي درنده‌گان به واسطه‌ي هيبت و خشمي كه در چشمِ اوست، از او دوري مي‌كنند... عباس!
و ماهِ آسمان‌ها را در زمين عباس مي‌ناميدند...


2
ملعون ملاعين را لعنت مي‌كند: “نفرين‌تان باد! ديگر از چه مي‌هراسيد؟ آيا او را دستي است در بدن كه از ضربت شمشيرش مي‌گريزيد؟ چرا كار تمام نمي‌شود...”
كساني به پاسخِ ابنِ سعد بر مي‌آيند.
- در نگاهش چيزي هست، جرات‌كش. ما را جگري نيست تا به سمتش حمله بريم.
و عرب ميانِ اين همه شير، از شيري نام برده است كه همه‌ي وحوش از او مي‌گريزند و ادق و اصح اين است كه جمله‌ي درنده‌گان به واسطه‌ي هيبت و خشمي كه در چشمِ اوست، از او دوري مي‌كنند...
ابنِ سعد، نفرين را به آفرين بدل مي‌كند و حوالتِ صلتي به حرمله بن كاهل كه دو زانو نشسته است و نشانه مي‌رود. كمان‌دار هماره براي به‌تر نشانه رفتن به هدف نزديك مي‌شود، اما اين‌بار پساپس عقب مي‌رود.
- ابنِ سعد! حالا كه نمي‌توانم به نگاهش چشم بدوزم، چونان به تيرش بدوزم؟


3
العين بالعين... و اين است قصاص چشمِ خون‌ريزي كه عمري از آن تير محبت بر چشمِ دلِ بني‌هاشم نشسته بود...



در همين رابطه :

در همين رابطه:

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:۷۰۴۳۵۰
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٦٠٥٩
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.