تاريخ انتشار : ١٥:١٧ ١٢/١٠/١٣٨٩

فرهنگ در مسلخ اقتصاد نفتی، از جناب محمدصادق دهنادی


كتاب نفحات نفت يك اتفاق جسورانه فرهنگي است. از نوع خود رضا اميرخاني،نويسنده ي آن. و شايد مهمترين اتفاق مکتوبی است كه در اين سال ها در حوزه ي فرهنگ عمومي رقم خورده است.

داستان نويسي كه شايد به خاطر درد و دل هايش گاهي داستان هايش هم رنگ درد و دل مي گرفت شد .از زبان شخصيت هاي داستان اين بار كنايه و صناعت ادبي را كنار گذاشته و حرف هايي از جنس فرهنگ را نثار و روانه ي عرصه ي اقتصاد نموده است.

اميرخاني در اين مجال ، گرچه در پي نظريه پردازي اقتصادي نيست اما در حد تجربيات بسیار خود در سفرهای خارجی و داخلی اش سعي كرده دانسته ها و اطلاعاتش را تبديل به يك سند مطالعاتي نمايد كه در حوزه فرهنگي بتواند مورد استناد قرار گیرد.به همين دليل گرچه نويسنده،حرفه اش داستان نویسی است ،داستان ننوشته و گرچه مهندس صنايع است تز اقتصادي و صنعتي نداده.اما چون نویسنده اش خلبانی هم می داند بی شباهت به پروازهای نمایشی نیست.

با این نگاه نفحات نفت گویی سخنرانی دبير يك حزب است كه سعی دارد مانيفستش را از میان مثال ها و طنازی هایش بیان کند و اين طور مي شود كه سياسي ترين مقاله اقتصادي اين عنصر فرهنگي چيزي فراتر از داستان یا مقاله روشنفکرانه مي شود .

چکامه ای تلخ از درد و دل هاي سياسي فرهنگي اجتماعي اقتصادي ورزشي تجاري نظامي و اعتقادي نويسنده اي كه حالا صريح تر از قبل دارد از دالان ادبيات پله هاي روشنفكري را بالا و پائين مي كند.



چرا نفحات نفت؟

اميرخاني مسافرت زياد رفته،آنقدري كه مي دانيم همه ايران را به علاوه حدود 40 كشور دنيا را زيرپا گذاشته و همين براي اين كه يك نويسنده نخبه خيلي تجارب براي منتقل كردن داشته باشد چيز كمي نيست. در واقع در این کتاب به صورت تك نگاري بسیاری از تجاربش را خلاصه كرده و به نحو هنرمندانه اي اصل همه "توطئه ها" را چسابانده به يك موضوع به نام "نفت" .

در واقع نفحات نفت از جنس همان آثاري است كه بسياري از ما ایرانی ها مي پسنديم – از جنس دیالوگ دائی جان ناپلئون سال های دور که می گفت:" کار ،کار انگلیس ها است" - که راز آن ارجاع يك سري مسائل پيچيده به يك عامل اساسي است.به جز چند صفحه آخر كه گويي خشم نويسنده از تبعات منفي نفت براي تاريخ و تمدن ما كمي فروكش مي كند و بالاخره در نتيجه گيري باز مي گردد به همان شخصيت جامع الاطراف خود .

یعنی در بخش اعظم مقاله فرهنگی ،گرچه نفحات نفت مي خواهد ما را با تبعات منفي يك پديده جغرافيايي و اقتصادي در همه زندگي و تاريخ معاصر آشنا نمايد اما خودش به يك آفت عمده دچار شده و آن ارجاع همه ي موضوعات به يك چيز است.

به همين دليل ،عليرغم اين كه اميرخاني از اول تا آخر با ارجاعات بين المللي خود مي كوشد مسئولان و مردم را با اشتباهات متعارف و رايج شده روزگار ما آشنا كند اما لحن و سطح صحبت ها در همان سطح خطابه هاي اتوبوسي و مترويي جامعه ي باسواد شده ما که - اکثرا برای اظهار نظرهای كلي و انتقادی و تريبون سرخود هر جايي را براي ارائه آن مغتنم مي دانند - باقي مانده است.

بر همین اساس حرف هاي نفحات نفت را تنها به استناد خود اميرخاني مي توانيم بپذيريم يا حداقل درباره ي آن تامل كنيم زیرا مقاله هيچ ارجاعي جز نويسنده روشنفكرش ندارد.نويسنده از يك جا شروع مي كند و بعد بخش به بخش رابطه ي نفت ( ياهمان دولت يا همان اقتصاد مريض و تك محصولي و رانت زده) را با ديگر بخش هاي به وي‍ژه در حوزه فرهنگ و سياست بررسي مي كند.



اهميت نفحات نفت

كتاب اخير اميرخاني به رغم همه اشكالاتي كه ممكن است از خطابه هاي روشنفكري سر بزند – كه اتفاقا سرزده است – يك اثر شجاعانه است كه از زمان مرحوم آل احمد تاكنون كمتر از آن خبري بوده است.اين مقاله طلوع دوباره ي روشنفكري با دغدغه ي دردهاي جامعه است كه سالهاست با مرگ آل احمد به شدت در حاشيه بوده .اهميت درد جامعه و مردم در ديدگاه اهالي فرهنگ و انديشه سال هاست با تابلوي گرد گرفته اي به نام روشنفكري متعهد در بايگاني نوارهاي صوتي حسينيه ارشاد و گنجه كتابخانه خاندان آل احمد،جاي خود را به "درد آزادي"،"درد دموكراسي" و درد مفاهيم انتزاعي از رفاه و عدالت و حتا معيشت داده بود.در دوران ما حتا اگر روشنفكري از اقتصاد و اجتماع هم دم مي زد مقصود و منظورش تعيين نسبت ما با نوشته هاي آدام اسميت و جان رالز بوده و نه حل مشكلاتي كه همه روزه جامعه و روزگار ما با آن روبرو مي شود.

از اين بابت گرچه روشنفكري به معناي رازداني و پيشتازي فكري امري وارداتي است اما اميرخاني به نحوي كاملا وطني وارد اين مقوله مي شود و همچنان كه ماه ها پيش گفته بود ( ما فرزندان "زن زيادي" آل احمد هستيم) اثبات مي كند كه اگر روشنفكر شده به همان سبك سلف خود ،جلال آل احمد روشنفكر شده است.و يك كتاب ايراني نوشته كه گرچه مثال هاي بسيار خارجي هم دارد اما همچنان از دريچه يك ايراني و از دريچه فرهنگ به موضوعات توجه مي كند.

در اين كتاب رسما ورود تلخ اميرخاني را به باشگاه سید جمال اسد آبادی،آل احمد ها و اقبال لاهوري را به نظاره نشسته ايم. باشگاه آن هايي كه غرب رفته هایی که مقهور غرب نشدند وانديشه خود را در خدمت بازآفريني تمدن خود قرار داده اند.



تحليل گفتماني نفحات نفت

نويسنده در نفحات نفت بسيار عصباني تر از يك منتقد وارد شده و اتفاقا ضعف هاي گفتمان اميرخاني در نفحات نيز همين جاهايي است كه متن، برخاسته از دلخوري هاي خود نويسنده است.

از اين رو فهم نفحات نفت بدون خواندن آثار قبلي اميرخاني و روند تطور و تفكر و آثار قبلي وي كمي سوء تفاهم زا است.زيرا اگر نويسنده را نشناسيم و ندانيم آدم با تجربه و بسيار دلسوزي است ممكن است او را متهم به غر زدن و تاخت و تاز غير منصفانه كنيم.

بايد روايت او از مهاجرت نخبگان در "نشت و نشا" و روایتش از مهاجرت در قصه ي "بيوتن" و دیدگاه های ولایی مدیریتی اش در" داستان سيستان" را خوانده باشيم تا به بي غرض بودن حرف هاي وي ايمان بياوريم.

همچنان كه اگر ندانيم "هم لوحان" دوره مديريت او بر سايت ادبي لوح ، همان حلقه ي فكري هستند كه در سال هاي دولت دوم خرداد ،در عرصه ي فرهنگي كوشيدند كه با انتقاد فرهنگی جريان حاكم ، و به عقيده برخي با نوشتن آثار و ترسيم افق هاي مطلوب خود مقدمات توجه عميق و جدي مردم به گفتمان اصولگرايي و آرمانگرايي را فراهم كرده و در ادامه همان راه امروز احساس مي كند كه باید گامی دیگر بردارد و به جاي تغيير ادبيات و تغيير جناح حاكم ،مشكلات را در جاي ریشه ای تری بجويند! نمی توانیم بفهمیم وقتی نویسنده داستان سیستان مدیران لیبرال زمان داستان سیستان را به باد انتقاد می گیرد سوسیالیست نیست و حالا که در دوره ی چپ گرایی اقتصادی ،طرف اقتصاد آزاد را گرفته است لیبرال نشده است.

يعني به عبارتي نفحات نفت در دل محور و بستر گفتماني خود، يك بلوغ فكري براي نسل نويسندگان پرورش يافته از انقلاب است كه از دل حرف هاي انقلابي، به فکر اداره كردن يك نظام و يك حكومت رسيده است و بر همين اساس هم مي توان انتظار داشت كه به زودي – نه الزاما خود اميرخاني – از هم نسلان فکری اميرخاني جریانی متولد شود كه داعيه اش پالايش برون زا و درون زای نظام باشد.

نفحات نفت به همين دليل گرچه چكامه اي فرهنگي است اما در بستر گفتماني خود نشان از بلوغ فكري يك نسل انقلابی است که از آرمان های انقلابش دست بردار نیست.



نفحات نفت از چه مي گويد؟

رضا اميرخاني مقاله اي درباره ي فرهنگ عمومي نوشته كه اتفاقا خود اين مقاله ها هم از ايرادهاي فرهنگ عمومي ،مثل سياه و سفيد بودن مصون نيست. او مي خواهد بگويد ثروت بي رنج نفت ،مايه اقتداري نامتعارف براي دولت شده ( منظورش این دولت یا دولت قبلی نیست بلکه همه دولت ها از زمان پهلوی اول است) و اين اقتدار نامتعارف نه فقط در چارچوب يك ساختار شاهنشاهي بلكه ممكن است در يك ساختار كاملا مردمسالار و دینی نيز معضلاتي را رقم بزند كه همه بخش هاي ما را تنبل و بي هدف و تن پرور بار بياورد.

نفحات نفت مي خواهد به ما بگويد كه كشورهايي كه هنوز هم از گرسنگي نمرده اند و اتفاقا نفت هم ندارند اقتدار و شكوه تمدن امروزشان را از كجا آورده اند و به گفته خود امیرخانی :

"همه تلاشم این بوده که ببینم از دورانی که ما به نفت اتکا پیدا کردیم، چه اتفاقی برای فرهنگمان رخ داده‌است. کتاب «نفحات نفت» درباره نفت نیست، درباره فرهنگ نفتی است و این نکته که از وقتی تمام تلاش و وجه همت همه ما این شده است که شیر نفتی پیدا و از آن ارتزاق کنیم، چه به سر فرهنگمان آمده‌ است؟"

بافت داستاني قلم اميرخاني در اين عرصه گرچه يك كاريكاتور و يا به عبارت ابداعی مرحوم شاپور در بسیاری از جاها – مانند آن جایی که امیرخانی دولت را تجزیه به "دو" و "لت" می کند و نتیجه می گیرد دولت های خیلی فربه ممکن است "سه" لت باشند - يك كاريكلماتور رقم زده كه بيش از حد براي توجه دادن به نقطه ي ضعف، آن نقاط را بزرگ مي كند و حتا در بعضي جاها نزديك شده به بيان مرحوم صابري فومني در "دو كلمه حرف حساب اش"( در سال های پایانی دهه 60) نزدیک شده و به همين دليل هم فراز و فرود بیان او گاهي تنه به طنز مي زند و گاهي سخنراني، اما ريشه در دغدغه اي دارد كه روز به روز بحران هايش را بيشتر به ما تحميل مي كند.بحراني كه احساس آن حتا در عاليترين سطح مديريتي باعث شده رهبری حکیم انقلاب اسلامی نام سال جاري به كار مضاعف اسم گذاري نمایند و آن بحران نبود فرهنگ كار است.

نفحات نفت با طعنه هاي مكررش بر مسئولين و حتا برچسب "سه لتي" زدن به آن ها مي خواهد بدون گرفتن ژست ليبرال و كاپيتاليستي به مردم تذكر دهد كه روي پاي خودش بايستد.به هنرمند عتاب مي كند.به ورزشكار عتاب مي كند.به دانشمند خطاب مي كند .به مدير طعنه مي زند و... ديگر كسي نيست كه از زير سايه نفتي شدن يا بوي مشمئز كننده ي نفت بيرون مانده باشد.

نفحات نفت،مي خواهد بگويد همانطوري رزق و روزي حرام بنياد شخصيت فكري و عبادي يك فرد را بهم مي ريزد ،رزق و روزي باد آورده فرهنگ يك مملكت را به همان جايي مي برد كه رزق و روزي حرام يك فرد را به آن جا خواهد برد.



ضعف هاي اولين پرواز روشنفكر

روشنفكر متعهد ما كه شايد و بلكه بايد صحبت هايش مورد پسند خيلي ها نباشد و لابد خودش را آماده كرده براي چوب خوردن از تلخ نويسي و طعنه زدن به اين و آن ، در اولين تجربه ي صريح روشنفكرانه نوشتن البته دچار ضعف هايي نيز هست.كه البته ممكن است اين ايرادها را خود ايراد نداند.

اولین ایراد و حتا به عبارتی اشتباه استدلال های نفحات نفت مربوط به اتکای بیش از حد نتیجه گیری های آن به قیاس و عرف است.

خواننده ای که سند فرهنگی نفحات نفت را می خواند ، بی تردید از آن تاثیر می پذیرد و اگر از این قلم خوشش آید استدلال هایش را می پذیرد و ممکن است واقعا باور کند که برای کشف قانون باید ببینیم عرف می گوید از چه راهی برویم بهتر است؟(مانند مثال چمن دانشگاه)

در جاهای دیگر مانند وقتی نویسنده می خواهد درباره ی منطقه آزاد صحبت کند هم دچار همان استدلال بر اساس قیاس شده است که نه تنها در فقه اسلامی بلکه در منطق نیز مردود است.و این بسیار خطر زاست که اینچنین معامله با قانون های برخاسته از فقه و فرهنگ اسلامی نیز صورت بگیرد همچنان که روشنفکر نماها بر اساس همین استدلال از منظر عرف حقوق بشری دنیا قوانین الهی اسلام را نقد می کنند.

در حوزه اقتصاد هم گرچه نویسنده به شدت از اقتصاد سنتی مبتنی بر کارآفرینی مردمی دفاع می کند ولی هیچ گاه تکلیفش را با لیبرالیسم و نظام سرمایه داری روشن نکرده تا خواننده متوجه باشد که محور گفتمان او ادبیات راست اقتصادی نیست .

ضعف دیگر مجموعه، ندیدن یا حداقل کم توجهی به پیچیدگی های بومی توسعه است .ندیدن مشکلاتی که نه دولت بلکه به فرهنگ مردم بر می گردد. ندیدن این که جامعه ی ما یک جامعه ی تخصصی نیست و هست. یک جامعه ی مدرن نیست و هست. یک جامعه کهن و دینی نیست و هست و مقایسه این جامعه و نحوه اداره کردنش با جوامعی که تکلیفشان لااقل با خودشان روشن شده است.یک نوع قیاس مع الفارق است.مقایسه کشوری 2500سال سابقه استبداد پذیری ،با سابقه نزدیک به صد سال توسعه ی سطحی و غربی فرهنگی به عبارت مودبانه در حال گذار است با کشورهایی که قبول کرده اند به تمام معنا ستنی بمانند( مانند کشورهای عربی که در آن تدبیر کل با عده ای است) و کشورهایی که قبول کرده اند به تمام معنا مدرن شوند .قیاسی اشتباه و توقع زا است.

نویسنده خیلی دیر به این نتیجه می رسد که مشکل اصلی نفت نیست. و به جامعه ی خواننده که همواره دنبال یک مقصر "غیر از خودش است" در جایش نمی گوید که مگر زمان قاجار ما نفت داشتیم که در دو جنگ در مقابل روسیه نابود شدیم؟مگر در زمان حمله مغول نفت داشتیم که شکست خوردیم؟مگر وقتی که افغانها تمدن صفوی را نابود کردند و شعرا و حکمایمان فرار کردند به هند مانفت داشتیم؟مگر وقتی در شیراز زمان زندیه روزی یک شاه بر عریکه تکیه می زد و خان و خان بازی همه زراعت را نابود کرده بود ما مشکل نفت داشتیم؟مگر وقتی صوفیه و دروایش بنیان تفکر توسعه ای اسلام و ایران را سوزاندند و امثال ملاصدرا آواره ی بیابان شدند،مشکل ما نفت بود ؟ یاوقتی افغانستان از ایران جدا شد به خاطر نفت بود؟شکست نهضت مشروطیت آیا به خاطر نفت بود؟شکست نهضت ملی که در آن شیرنفت ایران بسته شده بود آیا به خاطر نفت بود؟مگر در زمان جنگ نفت مان تحریم نشد و فروش نفت به کمترین حد خود از سال 32 به بعد نرسیده بود. پس چرا توسعه ی کشور و فرهنگ ما از شر نفت راحت نشد؟

کاش نویسنده با اشاره به تاریخ پر افتخار روحانیت نشان می داد که نظام وقف و کارآفرینی ، نظام خمس و زکات و الگوی اقتصاد اسلامی هیچ گاه حوزه های علمیه را نه وابسته به نفت کرد و نه وابسته به دولت.

خود امیرخانی در چند صفحه پایانی گرچه تلویحا بر اساس آمار و ارقام نشان می دهد که مشکل اصلی نفت نیست اما چقدر خوب بود که تکلیف امیرخانی با پیچیدگی ها تاریخی کشور مانند استبداد زدگی تاریخی ،قانون گریزی ، کار گریزی،عدم صداقت و بالاخره فرافکنی و جوگیریهای تاریخی ما از ابتدای داستان روشن بود.
در همين رابطه :
. روزنامه‌ی اطلاعات 23 دی
ماخذ: سازمان بسیج هنرمندان

  نظرات
نام:
پست الکترونيک:
وب سايت / وب لاگ
نظر:
 
   
 
   
   صفحه نخست
   يادداشت
   اخبار
   تازه ها
   يادداشت دوستان
   کتابها
   درباره نويسنده
   تيراژ:٨٦٠٢٥٠
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
   
 

 
بازديد کننده اين صفحه: ٧٠٩٨
.کليه حقوق محفوظ است
© CopyRight 2008 Ermia.ir & Amirkhani.ir
سايت رسمي رضا اميرخاني
Because when the replica watches uk astronauts entered the replica watches sale space, wearing a second generation of the Omega replica watches, this watch is rolex replica his personal items.